
پادشاهی درویشی را به زندان انداخت.
نیمه شب خواب دید که او را گناهی نیست سپس او را آزاد کرد.
پادشاه به درویش گفت حاجتی بخواه
درویش گفت : وقتی خدایی دارم که نیمه شب تو را بیدار میکند تا مرا از بند رها کنی نامردیست که از دیگری حاجت بطلبم.
برچسب:
نویسنده: آریا مرادی